تبلیغات
کن قدیم - تیون
پنجشنبه 21 تیر 1397

تیون

   نوشته شده توسط: امین نورقربانی    نوع مطلب :یادی از گذشتگان کن ،

7
در گذشته هیزم در کن كم بود و هیزم‌های موجود هم برای فروش به مركز شهر ‌برده می‌شد. به همین دلیل اهالی كن برای تهیه آب‌گرم، برگ درخت‌های توت را جمع می‌كردند و در داخل تیون (گودال آتش) می‌ریختند و یك نفر را مأمور می‌كردند، از صبح تا شب بالای سر گودال آتش بایستد.
با این‌حال برای گرم نگه داشتن آب و سماورهای قدیمی و استفاده از حمام و كرسی‌های گرم، برگ درختان توت كافی نبود و مردم برای تهیه سوخت با پای پیاده و قاطر به طرف شمال كشور می‌رفتند.
این كار چنان مشقتآور و پرماجرا بود كه اهالی برای آن افسانهها ساخته بودند. یكی از این افسانهها مربوط به حاج محمد گنجی بود كه داستان آن را اینطور تعریف می کنند. ظاهراً در یكی از روزهایی كه حاج محمد گنجی برای تهیه زغال به‌همراه چند نفر از هم‌محله‌ای‌ها از راه كنار كوه به شمال رفته بودند، در راه برگشت یك گونی زغال از بار الاغ به دره‌‌ای عمیق می‌افتد و به یك بوته كركس (اصطلاح قدیم زبان محلی كن)‌ گیر می‌كند و جز حاجی گنجی كسی برای آوردن آن داوطلب نمیشود. حاج محمد گنجی از بقیه میخواهد به دلیل ارتفاع زیاد و سنگینی زغال‌ها، طناب‌ها را از قاطرها باز كنند و دور كمر او بپیچند. او با صلوات دوستان به پایین دره می‌رود و تا نزدیكی گونی زغال می‌رود ولی دستش به آن نمی‌رسد و با مهارت فراوان نخ‌های گونی را به انگشتهای پای شصتش‌گیر می‌دهد و با صدای‌الله‌اكبر از دوستانش می‌خواهد او را به آهستگی بالا بكشند. آنها هم با سلام و صلوات او را بالا می‌كشند تا دست‌رنج سفرشان هدر نرود. بعد از این واقعه حاج محمد گنجی در میان هممحلهای به نماد شجاعت تبدیل می‌شود و نزد آنها احترام ویژهای می‌یابد كه هنوز هم میان قدیمیها ادامه دارد.



https://telegram.me/joinchat/AkFP5UCuUokljalSe3chow


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر