تبلیغات
کن قدیم - داستان تهیه زغال
پنجشنبه 21 تیر 1397

داستان تهیه زغال

   نوشته شده توسط: امین نورقربانی    نوع مطلب : قدیمی های کن ،

6کن قدیم
ویرایش شده 
داستان تهیه ذغال توسط حاج محمد و اهالی کن :



در زمان قدیم ذغال مرغوب کم بود و مردم برای تهیه سوخت آتش قلیان و سماورهای قدیمی و گرم شدن حمامها و کرسی ها در زمستان با پای پیاده وقاطر به سمت شمال کشور می رفتند.

یکی از اهالی قدیم کن که مادر بزرگ اینجانب می باشد که هشتاد بهار را پشت سر گذاشته از خاطرات پدرش حاج محمد گنجی(بنگری) می گوید که برای تهیه ذغال بهمراه چند نفر از محله میدان پشته از راه کنار کوه به شمال میروند و پس از تهیه ذغال در راه برگشت ناگهان یک گونی سه خط ذغال از بار الاغ به دره ای عمیق می افتد و به یک بوته کرکس(اصطلاح قدیم زبان محلی کن) گیر میکند و کسی جرات نمی کند برود گونی ذغال را بیاورد به دلیل ارتفاع زیاد و سنگینی آن ناگهان حاج محمد گنجی می گوید طنابها را از قاطرها باز کنید و دور کمر من بپیچید و او با صلوات دوستانش به پائین دره میرود وتا نزدیکی گونی ذغال میرسد ولی دستش به آن نمیرسید با انگشت شصت پایش با مهارت فراوان نخ قندهای گونی(اصطلاح قدیمی) را گیر میدهد به شصت انگشت پا وبه دوستانش گفته بود وقتی صدای الله اکبر مرا شنیدید مرا به آهستگی بالا بکشید و آنها با سلام و صلوات اورا بالا می کشند تا دست رنج سفرشان هدر نرود و اهالی که چشم به راهشان بودند با دیدنشان خوشحال شوند.

نقل قل از خود حاج محمد بنگری(گنجی)

اودر سن120 سالگی دیده از جهان فرو بست.

برای شادی روحش صلوات.

امین نور (کن قدیم)

کن قدیم آماده دریافت خاطرات قدیمی اهالی محترم کن با ذکر نام بزرگان قدیمی می باشد.

با تشکر


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر