یکشنبه 4 مهر 1395

خاطره ای کوچک از زبان یک کنی

   نوشته شده توسط: امین نورقربانی    


علی جان امیدوارم سایه پدرگل شما همیشه بالای سرتون باشه... دستت درد نکنه ماروبردی به خاطرات قدیم وقتی که بابیژن طالب وبچه های محل توسن یازده سالگی اومدیم باغ پشته آقایحیی (آشپز) براجشن دامادی حسین آقا همین عکس ها فشفشه هوامیگرد که ناگهان آستین پیرهنش آتیش گرفت یادش بخیر انگار دیروز بود شادباشی علی حان..
حسن قدیری


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر