تبلیغات
کن قدیم - خاطره ای کوچک از زبان یک کنی
یکشنبه 4 مهر 1395

خاطره ای کوچک از زبان یک کنی

   نوشته شده توسط: امین نورقربانی    


علی جان امیدوارم سایه پدرگل شما همیشه بالای سرتون باشه... دستت درد نکنه ماروبردی به خاطرات قدیم وقتی که بابیژن طالب وبچه های محل توسن یازده سالگی اومدیم باغ پشته آقایحیی (آشپز) براجشن دامادی حسین آقا همین عکس ها فشفشه هوامیگرد که ناگهان آستین پیرهنش آتیش گرفت یادش بخیر انگار دیروز بود شادباشی علی حان..
حسن قدیری


nohemiverheyen.wordpress.com
چهارشنبه 3 خرداد 1396 01:32 ب.ظ
Have you ever considered about adding a little bit
more than just your articles? I mean, what you say is important and everything.
Nevertheless think of if you added some great graphics or video clips to give your posts more, "pop"!
Your content is excellent but with images and clips, this blog could
undeniably be one of the most beneficial in its field.
Very good blog!
Teresa
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 03:10 ق.ظ
This text is priceless. When can I find out more?
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر