چهارشنبه 17 شهریور 1395

منم اهل کن

   نوشته شده توسط: امین نورقربانی    

منم از اهل کنم . خاستگاهم درقاضی . کوچمون آب انبار . زیر پامون توتستون .کمی پایین تر که بشی ، دیده میشه کوچه باغ ، پر زند زاغ ز باغ .اهر ها چون پله بلند . پشته ها پشت به پشت .جوق ها آب عیان ، در کورو آب نهان، ترنا ها پر از شر شر آب .توی هر راسته ی پر گشته ز آب راست قامت درختانی چند .رودخونه کن گاه پر آب، گاهی خشک ، می زند از دل این جنگل کوچک برون .اون ور رود سـر برافراشتـه کـوه ، چون هـزار دره بلنـد . راستـی!! پیر داود کجـاست ؟ ...قور قور قورباغه ، جیر جیر جیرجیرک ، واق واق یک سگ آشفته ز دور ،ناله جغدک بی نام و نشون در شب آب یاری ، می پیچد در کوچه باغ .باغبان با چکمه یا که با یک گیوه ، بیل بر دوش پی آب با فانوس .....آه ه ه ه ......از پس برجهای بلند ، گرگ گشته دگر افسانه ،از شغال شاید، باشد نامی ،رفته روباه زباغ ، دیگه تنها شده زاغ ، جوجه تیغی و تیشی گاهی بجنبند در خاک ،مارهای زنگی وتیرک ما ر، افعی و جعفری و کبری ، تک و توک در اهرها ،انم از ترس یک ضربت بیل ، چمبری گشته چو ریسمان سیاه .چند زاغی روی درخت گلابی ، چند بلبل روی شاخه گل ، چند قناری کنار درخت اناری ،و چند طوطی برروی چناردر فکر چاره برای رفتن به جایی ،چند شانه بسر و دوسه انگشت قرقی و شاید دو قوچ مانده است و بس ، افسوس ،و کفتران در قفس محبوس . گنجشکک فراوان است و کلاغ در پرواز ....
شایداز محله دیگری بی آیم بازازسرآ سی یو یا بالون یا مونده یا اسمالون

با تشکر آقای علیرضا بزرگی


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر